انگیزش واسترس در ورزش
|
تئوري انگيزيش (تحريک) |
تئوري حرکت (هال 1951)
فرضيه معکوس (هب 1957) |
|
نوع و سنجش استرس |
تئوري حادثه (فيزي و هاردي 1988
|
|
کاهش استرس و انگيزه مطلوب |
|
تئوري انگيختگي
انگيختگي، حالت فيزيولوژي هوشياري و پيش بيني است که بدن را براي فعاليتي آماده مي کند.
تئوري هاي انگيختگي زياد وجود دارد. ابتدا دو تا تئوري حرکتي و معکوس را مي آموزيم.
تئوري حرکت مطرح شده
تئوري حرکت يکي از اولين تئوري هايي است که سعي مي کند که يک حرکت فردي را با بازيشان مربوط سازد. هال در سال 1951 در ابتدا اين تئوري را توسعه داد و پيشنهاد کرد اگر مهارتي خوب ياد گرفته شود حرکت شخص را قادر خواهد کرد که آن مهارت را به خوبي انجام دهد.
بنابراين اگر مهارتي خوب آموزش و ياد داده نشود حرکت، موجب بازي بدتري مي شود. بنابراين آنها پيشنهاد مي کنند که :
بازي = سطح مهارت حرکت و انگيختگي
يکي از انتقادات مهم و اصلي تئوري حرکت اين است که يادگيري خوب به چه معنا است. به طور واضح تعريف اين موضوع مشکل است. همچنين اين تئوري هيچ توضيحي براي زماني که بازيکن کارش را به خوبي انجام داده در حالي که شکست خورده است. براي مثال وقتي که بازيکن خط حمله در فوتبال يک پنالتي را از دست مي دهد.
تئوري معکوس
اين فرضيه توضيحاتي براي حوزه هايي که تئوري حرکت نمي تواند داشته باشد را پيشنهاد و طرح مي کند. بر اساس قانون يرک دادسون در سال (1908) پيش بيني مي کند که حرکت باعث يک افزايش و جهش در بازي مي شود اما فقط از بالا تا نوک از يک طرف حرکت و انگيزش بيشتر واقعا باعث نقصان و تنزل در بازي مي شود شکل منحني به سمت تئوري پيش مي رود.
هب (1957) اظهار کرد که سطح مطلوبي از حرکت وجود دارد که باعث بازي مشخص در حداکثر استعداد زن يا مرد منجر مي شود. همچنين تحقيق ديگري در مورد تئوري معکوس توضيحي را براي يک بازي مطلوب براي ورزشهاي که به مهارتهاي مختلف نيازمند است را منظور کرد. اکسن دين (1970) ذکر کرد که سطح حرکت لازم براي رسيدن به بازيهاي متنوع و مطلوب بستگي به نوع مهرت مورد نياز دارد. مهرت هاي پيچيده مانند اين به هم ربتگي و مهارت هاي ناب لازم دارد. چون زماني که سطح حرکت پايين است بازي مطلوبي دارد.
در حاليکه کارهاي خيلي راست و راحت احتياج به نيرو و دوام بيشتري دارد و از سطح بالاتر حرکت استفاده مي کند. اشکال اين پيشنهاد اين است که بسيار ياز کار و وظايف شامل هر دو مهارت استقامت و پيچيده مي شود و بنابراين مشکل است که همه مهارتها در اين مدل تطبيق داده مي شود.
همچنين تئوري معکوس براي کاهش آن مورد انتقاد قرار گرفته است همانطور که آن فاکتورها مانند تاثير اجتماعي (عوامل) که در ارتباط بين بازي و حرکت تاثير دارند را ذکر نکرده است.
همچنين تئوري معکوس براي اتخاذ نکردن تفاوت هاي شخصي مورد انتقاد است. براي مثال هنين اعتقاد دارد که هر کدام از زنان ورزشکار منطقه مناسبي براي بازي دارند که حالت استرس قبلي آنها چهار نکته منفي و مثبت دارد. اگر سطح استرس در اين مورد باشد پس بازي بيشترين تاثير را خواهد داشت. بنابراين کار مربي به کنترل استرس در اين منطقه کمک مي کند.
همچنين يافته شده که هميشه زمانيکه حرکت افزايش مي يابد بازي بدتر نمي شود، گاهي اوقات شيب تند هم وجود دارد. براي مثال وقتي که حادثه اي در بازي وجود دارد فيزي و هاردي (1988) مطرح کردند که تئوري حادثه در زمان استرس شناختي باشد. به اين خاطر که اگر يک ورزشکار حرکت فيزيولوژي بالا و وضعيت اضطراب بالايي دارد گاهي اوقات اتفاق جسمي و ناگهاني در بازي مي بينيم.
نوع و اندازه استرس
استرس حالت احساس منفي است که با حرکت ارتباط دارد، استرس مي تواند به عنوان احساس و تصور و آگاهي از حرکت زياد که گاهي با ترس و نگراني و ترديد همراه است تعريف شود. اضطراب ممکن است باعث حالتي شود که به عنوان ترس ديده شود چون که ما توانايي مقابله با آن چيز را نداريم. تنها تفاوتي که بين نوع مختلف استرس وجود دارد حالت استرس جسمي و استرس شناختي است.
حالت استرس جسمي شامل احساس و درک علامت جسماني از استرس است مانند خارش کف دست، پروانه ها که اين احساس مستقيما مربوط به حرکت است.
حالت استرس شناختي شامل نگراني و افکار منفي در مورد بازي و ترس از شکست و از دست دادن خودباوري و کاهش اعتماد است که موجب نگراني مي شود.
يک تئوري که ترکيبي از حالت استرس شناختي و جسمي را روي بازي توضيح مي دهد تئوري حادثه است که توسط دو روانشناس انگليسي به نام فيزي و هاردي در سال 1988 به وجود آمد.
آنها به ارتباط بين استرس که تجربه فردي، سطح حرکت فيزيولوژي و تاثير حاصل از بازيشان است را توجه کردند. آنها معتقدند که حالت استرس شناختي و جسمي نه تنها تاثير متفاوتي روي بازي ندارد بلکه روي همديگر (شناختي و جسمي) دارند.
فيزي و هاردي چند تا پيشنهاد در مورد تئوري حادثه مطرح کردند. ابتدا پيشنهاد کردند که تئوري معکوس به يک بازيکن با سطح پاييني از استرس شناختي ارتباط دارد .
اگر سطح استرس جسمي بالا باشد و استرس شناختي نيز افزايش بيابد تاثير زيان آوري روي بازي خواهد داشت . بنابراين استرس شناختي بالا با حالت استرس زياد جسمي ترکيب مي شود که باعث کاهش هيجان و يک اتفاق و حادثه در بازي مي شود . اگر حادثه اتفاق بيافتد حرکت کم بازي را به حالت قبلي بر نمي گرداند . بازيکن بايد آسوده خاطر باشد که حرکت را به زير نقطه اي که حادثه اتفاق مي افتد ،کاهش يابد.
در نتيجه فيزي و هاردي پيشنهاد کردند که استرس شناختي مربوط به سطح بالايي از حالت جسمي است که تعيين مي کند آيا تغيير در بازي هاي ورزشي به صورت هيجان است يا تدريجي .
اشکال و عيب اين مدل اين است که نوع ديگر استرس را ناديده مي گيرد .براي مثال بعضي از ورزشکاران رفتارهاي شخصيتي متفاوتي دارند که زمينه را براي استرس کمتر يا بيشتر محيا مي سازند. براي مثال اگرآنها حرکت خيلي زياد داشته باشند خويشتن گرايي مي تواند به آساني تعريف شود.
به طور مشابه اشخاص عصبي احتمالا موقعيتي را به عنوان تهديد از افراد خيلي قوي و صبور مي بينند.
سه راه مهم براي سنجش و ارزيابي استرس وجود دارد . استرس با خود توصيفي ،مشاهدات و سنجش فيزيولوژي ارزيابي شود.
تئوري رفتاري ايسنکس در مورد شخصيت ها استفاده ميشود که سنجش خود توصيفي دارند و توضيح مي دهد که چرا بعضي اشخاص از يک نقص ناگهاني در يک بازي زماني که سطح و ميزان بالايي از حرکت وجود دارد ،رنج مي برند بعلاوه دو بعد درون گرايي و برون گرايي ايسنکس تفاوت اشخاص را در اينکه چقدر آنها عصبي هستند را بيان مي کند اين فرضيه تفاوت افراد در اينکه چقدر محکم ،استوار و عصبي هستند را مطرح مي کند . افراد صبور ، معتدل احساساتي و آرام هستند در صورتي که افراد عصبي بي آرام و بي قرار هستند تحريک و مضطرب هستند . ايسنکس بحث مي کند که افراد عصبي استرس رفتاري بالايي دارند که باعث مي شود که آنه موقعيت و وضعيت را به عنوان تهديد ببينند.نمره عصبانيت شخص با فهرست شخصيتي ايسنکس ارزيابي مي شود اين سطح از استرس رفتاري امروزه با آزمون استرس در مسابقات ورزشي ارزيابي مي شود.
ارزيابي خود توصيفي ،فرصت خوبي براي به دست آوردن بينش دقيق به طوري که بازيکنان احساس کنند پيشنهاد ميکند . به هر حال روي گفته و صداقت فرد اعتماد مي شود شرکت کنندگان پاسخ ها ي مطلوب اجتماعي مي دهند.هميشه اين موضوع مطرح است که آيا افراد سوال را به همان روش تعبير مي کنند.
استرس مي تواند در مشاهدات رفتاري ارزيابي شود. مشاهدات رفتاري به عنوان يک بررسي مفيد براي تاييد ديگري مفيد باشد. براي مشاهده لازم است که اعتبار دروني مشاهده گر تا حد امکان بررسي شود و شاهدات کورکورانه انجام نشود.
همچنين استرس سنجش فيزيولوژي را مانند EEGECG که مقداري از پاسخ هاي فيزيولوژي را ارزيابي مي کند. ارزيابي و سنجش فيزيولوژي عيني و معقول است .به هر حال مي دانيم که سنجش ،مطالعه افراد را تحت تاثير قرار مي دهد
کاهش استرس و تحريک مطلوب
راه هاي زيادي براي کاهش و تحريک مناسب وجود دارد.
مهارتهاي جسمي
سستي پيش رونده
در ابتدا اين مهارت (سال 1929تا 1938) توسط جکسون شروع شد و شامل ضعف و سستي ماهيچه ها و عصب به روش خاص شد در حالي که براي انجام تکنيک (مهارت) يک ماه آموزش لازم است. يک ورزشکار زن براي اتمام رساندن بايد ظرف چند دقيقه قادر به انجام آن باشد. يافته ها نشان مي دهد که به طور ماثر استرس کاهش مي يابد. به هر حال اين نظزيه در ارتباط با ديگر مهارت ها بيشتر موثر است.
انديشه
به عنوان يک مهارت راحت، انديشه و تفکر مربوط به دقت گزينشي است همانطور که شخص بايد توجهات اش روي يک فکر يا موضوع خاص باشد. استفاده از تئوري انديشه براي کارهاي که به مهارت هاي محرک بزرگتري نيازمندند بيشتر مفيد است نسبت به مهارت هايي که کوچک هستند.
بازخورد
مهارت بازخورد شامل يادگيري شخصي براي کنترل پاسخ به سيستم اتوماتيک عصبشان است. نسبتا اين مهارت پيش رفته است نسبت به يادگيري مهارت راحتي و ديگر مهارت. اين مهارت شامل تنزل پاسخ هاي فيزيولوژي است که موجب افزايش تحريک مي شود. مطالعات نشان مي دهد که ورزشکاراني که از مهارت بازخورد استفاده مي کنند کمتر تحريک و تشوسش مي شوند.
تنفس
مهارت ديگر جسمي يادگيري کنترل تنفس مخصوصا استفاده از نفس عميق است. اين يکي از آسان ترين روش کاهش سطح تحريک است.
مهارت شناختي
تصورات
اغلب تصورات در مورد مهارت اهمال (سستي در کار) براي کاهش احساس استرس استفاده مي شود.
استفاده از مهارت تصور ورزشکار را قادر مي کند احساس تحريک را کاهش دهد بخاطر اين حقيقت که آنها موضوعي که ذهنشان وجود دارد حس خاصيت پذير افزايش مي يابد. پيج، سيم و نردل (1999) دريافتند که زماني که آنها به چهل زن شناگر مهارت تصور و شبيه سازي را دادند آنها ثابت کردند که احساسشان در مورد استرس کاهش مي يابد.
نصب دروازه
نصب دروازه به ورزشکار کمک مي کند که از استرس دور شوند و ذهن آنها فقط به سوي دروازه حريف است. وقتي که از دروازه استفاده مي شود براي بازيکن مهم است که او تلاش کند که استرس را کاهش دهد. و گلي به ثمر مي رسد (زده مي شود) مربوط به همين کار است. مهم است که گلهايي که زده مي شوند کم دوام و قابل حصول و يافتني هستند وگرنه استرس بيشتري ممکن است به وجود آيد.
خودگفتار
اين مهارت شامل صحبت کردن شخص با خودش است. اين مي تواند منفي باشد يا مثبت. اگر مثبت باشد به کاهش تحريک و استرس کمک مي کند و تمرکز در بازي را تقويت مي کند و اگر منفي باشد باعث افزايش احساس استرس و ناکامي و حواس پرتي مي شود. خودگفتاري مثبت باعث مي شود که افراد روي خودشان تمرکز کنند براي مثال به خودشان مي گويند که : ((به توپ نگاه کن)) و ((دويدن را ادامه بده)) من مي توانم گل بزنم و خودگفتاري منفي مي تواند کاملا مخرب و زيان آور باشد براي مثال (من هيچ فرصتي ندارم) يا (چيزي براي تلاش نمانده) او هميشه سريعتر از من به توپ مي رسد. بنابراين مهم است که آيا اين مهارت که براي کاهش استرس بازيکنان استفاده مي شود بايد ياد گرفته شود چه چگونه بازيکنان از خودگفتار مثبت استفاده کنند.
خوب اینم اطلاعاتی برای رشته های تربیت بدنی امیدوارم به دردتون بخوره.![]()
سلام من سحرم و در خراسان زندگی میکنم و باتوجه به نام وبلاگم حتما فهمیدید که چه رشته ای میخونم بله درسته پرستاری